زهرا خانومزهرا خانوم، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره
وبلاگ جانوبلاگ جان، تا این لحظه: 3 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

روز نوشته های یه دختر نابینا

من به دستان خدا خیره شدم، معجزه کرد!

مادر

1398/8/23 11:16
نویسنده : زهرا‌بانو
59 بازدید
اشتراک گذاری

  مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و مي خواست دسته گلي براي مادرش كه در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود

وقتي از گل فروشي خارج شد، دختري را ديد كه روي جدول خيابان نشسته بود هق هق گريه مي كرد.

مرد  نزديك دختر رفت و از او پرسيد: «دختر خوب، چرا گريه مي كني؟»

دختر در حالي كه گريه مي كرد، گفت: «مي خواستم براي مادرم يك شاخه گل رز بخرم ولي فقط 75 سنت دارم در حالي كه گل رز 2 دلار مي شود. مرد لبخندي زد و گفت: «با من بيا، من براي تو يك شاخه گل رز قشنگ مي خرم.»

وقتي از گل فروشي خارج مي شدند، مرد به دختر گفت: «مادرت كجاست؟ مي خواهي تو را برسانم؟»

دختر دست مرد را گرفت و گفت :«آنجا» و به قبرستان آن طرف خيابان اشاره كرد.

مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يك قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.

مرد دلش گرفت، طاقت نياورد، به گل فروشي برگشت ، دسته گل را گرفت و 200 مايل رانندگي كرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد

پسندها (10)

نظرات (5)

نازینازی
23 آبان 98 12:16
عزیز خیلییی قشنگ و احساسی بودش😍😍
زهرا‌بانو
پاسخ
ممنون عزیزم
💙jennie💙jennie
23 آبان 98 15:56
👌👌👍👍👍very good
امیدوارم خدا همه مادر ها رو حفظ کنه💙💙💙💙
زهرا‌بانو
پاسخ
thank you
انشاالله
p♥️nte♥️p♥️nte♥️
23 آبان 98 19:20
خیلی قشنگ بود عزیزک
زهرا‌بانو
پاسخ
مرسی خوشگل
mahsamahsa
25 آبان 98 8:42
خدا همه بچه ها رو زیر سایه ی پدر و مادر نگه داره پدر و مادر ارزشمندترین نعمت زندگیمونند ❤️
زهرا‌بانو
پاسخ
دقیقا همینطوره که میگین
انشاالله
مامی و سارامامی و سارا
25 آبان 98 14:29
عجب قصه ی زیبایی!
خیلی با احساس بود
زهرا‌بانو
پاسخ
ممنون گل خانوم