زهرازهرا، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره
وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 3 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره
مادر فداکار و با محبتممادر فداکار و با محبتم، تا این لحظه: 45 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره
پدر مهربانمپدر مهربانم، تا این لحظه: 47 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره
عقد پدر و مادرمعقد پدر و مادرم، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره
ازدواج پدر و مادرمازدواج پدر و مادرم، تا این لحظه: 18 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

صفحه خاطرات من، یه دختر نابینا

خداوندا! به خاطر داده و نداده ات شکر. که داده ات نعمت است و نداده ات حکمت.

روز قسمت بود

1398/8/17 16:33
نویسنده : زهرا بانو
73 بازدید
اشتراک گذاری

روزی از روزها روز قسمت بود و خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت : چیزی از من بخواهید. هر چه که باشد به شما عطا خواهم کرد. سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است.

و هر که آمد چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را.

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت : من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ، نه آسمانی ونه دریا. تنها کمی از خودت تنها کمی از خودت را به من بده.

و خدا کمی نور به او داد.

نام او کرم شب تاب شد.

خدا گفت: آن که نوری با خود دارد، بزرگ است، حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک ، بهترین را خواست. زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.

هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است !

پسندها (13)

نظرات (11)

مـــبــےـنـــا✿●‿●✿مـــبــےـنـــا✿●‿●✿
17 آبان 98 16:57
مثل همیشه پست هات عالی وآموزنده با ارزش هستن...
بهت افتخار میکنم دوست قشنگم
زهرا بانو
پاسخ
مرسی عزیزمم
تو هم مثل همیشه اولین نظرو دادی و منو خوشحال کردی، مرسی ازت
مـــبــےـنـــا✿●‿●✿مـــبــےـنـــا✿●‿●✿
17 آبان 98 17:06
خواهش میکنم باعث افتخار خودمه زهرای نازنین
زهرا بانو
پاسخ
قربانت

17 آبان 98 17:47
عالی بود عزیزممم
زهرا بانو
پاسخ
ممنون الهه جون

17 آبان 98 17:48
آفرین
زهرا بانو
پاسخ
مرسی
نازینازی
17 آبان 98 17:57
خیلییی قشنگ بود عزیزممم😍😍
 
زهرا بانو
پاسخ
مرسی گلممم
jenniejennie
17 آبان 98 18:01
بازم مثل همیشه عالییییییی زهرا جون👏👌👍👏👌👍😘
زهرا بانو
پاسخ
ممنونم عزیزدلم
فاطمهفاطمه
17 آبان 98 18:06
از خدا جز خدا نباید خواست.
جدی این جمله به موقع بود.
عالی قشنگ و پر از حس خوب.
زهرا بانو
پاسخ
ممنون، نگاهت زیباست
مامان از زبان امیر مهدیمامان از زبان امیر مهدی
17 آبان 98 18:18
مثل همیشه عالی بود👏
زهرا بانو
پاسخ
ممنونم
:>بهاره جون:>:>بهاره جون:>
17 آبان 98 18:41
مثل همیشه عالی بود
زهرا جون💋💋❤❤
زهرا بانو
پاسخ
قربانت
mahsamahsa
19 آبان 98 17:32
آفرین به تو آرام عزیزم خیلی خوب بود❤️
زهرا بانو
پاسخ
ممنونم خاله جونم عزیزدلم
مامی و سارامامی و سارا
25 آبان 98 14:33
واقعا نویسنده ی خوبی هستی!
زهرا بانو
پاسخ
مرسییی