زهرا خانومزهرا خانوم، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره
وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 3 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره

خاطرات یه دختر نابینا

نابینایی ناتوانی نیست

بچهت کوره. من بچه ی کور نمیخوام. ببرش خونه ی بابات!

1398/6/30 11:30
نویسنده : زهرا
110 بازدید
اشتراک گذاری

این جمله ای که واسه تیتر نوشتم، چقدر سخت و بی‌مقدمه، مشت محکم و پر از ضربه و زورش که به زهر بی‌رحمی مسموم شده رو میکوبه به قلب مخاطبش! ی حس چندش‌ناک، ی
حس عذاب‌آور و شاید گاهی ی حس تسلیم‌کننده.
حسی که شمایی که توی ناز و نعمت و احترام بزرگ شدی شاید هیچ وقت درکش نکنی.
شمایی که به جای مهره حساب نابینایی، چرتکه داشتی و به جای پرکینز، کامپیوتر،
شمایی که یکی از اعضای خانواده به علت نابیناییت آژانس شخصیت بوده،
شما شاید نتونی این حرف های تلخ ما رو قاتی زندگی شیرینت بپذیری.
شما از همون شیرین هاش تناول کن، ما با بعضی از دوستان ی کم دیگه از این حرف تلخ ها هست تا مصرف‌شون نکنیم از سر سفره پا‌نمی‌شیم.
آخه میدونید چیه؟ همیشه میگند اسراف کار خوبی نیست.

چطور تا قبلش بچه‌تون بود، حالا شده بچهش؟
وقتی ی بچه بدون اجازه ی خودش از روی جبر و فقط واسه ارضای حس بچه‌خواهی پدر و مادرش مییاد توی این دنیای کوفتی، وقتی همین بچه، بدون اطلاع از قوانین مزخرف
ژنتیکی حاکم بر این دنیا و بی هیچ تقصیری، دچار ی معلولیت مثلا نابینایی میشه،
وقتی جفتی که بچه رو به وجود آوردند تقصیر رو گردن هم دیگه میندازند،
وقتی همین جفت، بچه ای که خودشون به وجود آوردند رو نمیخواند،
هرچه هم که شما بافندگیت خوب باشه و هزار هزار کلاف فلسفه به هم ببافی، آخرش به همه چی باید شک کرد. از عدالت گرفته تا علم پزشکی تا مزخرفات کتاب های روانشناسی
تا تحصیل و درس و دانشگاه تا فرهنگ و تمدن و عقل بشریت تا هرکی و هرچی که از نظرت و توی ذهنت میتونسته راه حل باشه و آخرش میبینی که نبوده و نیست و به احتمال
زیاد نخواهد هم بود.

تا حالا با چند نمونه از این موارد، برخورد داشتم.
خیلی هایی که بهترین مشاور ها رو انتخاب کردند و مراجعه کردند، طلاق گرفتند و بچه ی نابینا بیچاره شده.
خیلی هایی که مشاوره نرفتند، طلاق گرفتند و بازم بچه ی نابینا بیچاره شده.
و در نهایت خیلی هایی که اصن مشاور رو آدم حساب نکردند، طلاق گرفتند و این دفعه هم بچه ی نابینا بیچاره شده.

مواردی که من مشاهده کردم، فقط توی اصفهان، اهواز، شهرکرد و تهران بوده ولی مطمئنم که متأسفانه این مشکلی هست که توی همه ی استان ها اتفاق افتاده و شاید به
احتمال قوی بازم بیفته.
خانواده ی خود منم جزو خانواده هایی بودند که از بچه ی کور خوش‌شون نمیومده. هیچ وقت خوش‌شون نیومده. و خوب میدونید چیه؟ راستیاتش خانواده ی من توی جبر فرهنگی
ضعیفی بزرگ شده بودند که بهشون اجازه میداد پنجاه درصد مقصر نباشند. ولی پنجاه درصد دیگه ای که به اختیار خانواده ی من برمیگشت، باعث میشد تقصیر‌شون نصف بشه
و بتونند ی زندگی نسبتا عادی رو واسه من فراهم کنند که البته خانواده ی من از همون پنجاه درصدی که به اختیار‌شون مربوط میشد هم استفاده نکردند و از نظر من در
چیزی که الان هستم صد درصد مقصرند. البته دلیل نمیشه الان بیکار و بی عار توی خونه بخورم و بخوابم که بگم مثلا وضعیت من تقصیر اون‌هاست. اصن بحثم این نیست.
من همین حالا هم که رسمی جایی کاری نمیکنم، به تدریس خصوصی و ترجمه مشغولم و مشکل کار یا پول به طور جدی و بحرانی ندارم.
برنامه‌نویسی رو هم دو هفته ای میشه جدی شروع به مطالعه کردم.
یکی از شانس هایی هم که آوردم اینه که خانواده ی من طلاق نگرفتند و من بچه طلاق نشدم.

بحث من اینه که ضعف فرهنگی یا همون کلیشه ی فقر فرهنگی خانواده ها، واقعا میتونه سرنوشت یکی رو عوض بکنه.
چقدر خوبه که توی رسانه های پر‌ مخاطب، توی سریال های تلویزیونی و فیلم های سینمایی، افراد معلول به عنوان افراد عادی و نه نقش اول یا دوم، بلکه به عنوان افرادی
عادی، توی جا های حتی فرعی فیلم یا تئاتر، حضور داشته باشند.
متأسفانه کارگردان های پول‌ دوست، واسه پول و واسه گرفتن جایزه ی خر طلایی و سگ حنایی، از ی شخصیت معلول، ی آدم خیلی موفق و ی خدا میسازند یا تا حد مرگ، بدبخت
و تحقیرش میکنند و به عنوان نقش اول، تزریقش میکنند به ی فیلم یا سریال یا نمایش اما حاضر نیستند ی معلول رو عادی کنار شخصیت های دیگه ی کار‌شون بپذیرند و به
کار بگیرند.
چه خوب میشد مثلا منشی دفتر یا رییس، توی سریال، نابینا باشه. اصن لازم نیست به زندگی اون منشی یا رییس نابینا پرداخته بشه. خیلی ساده. منظور من اینه که سریال
میتونه خیلی راحت، روال عادیش رو طی کنه و به شخصیت های اصلیش که بینا هستند بپردازه ولی گوشه کنار ها، معلولین رو توی جامعه به عنوان افرادی عادی نشون بده.
اینطوری، ی خانواده ای که فرزندش نابیناست، حتی اگه فرهنگ ضعیفی هم داشته باشه، وقتی توی سریالی، فیلمی، تئاتری، مشاهده میکنه ی نابینا در حال زندگی عادی با
افراد دیگه ی جامعه هست، دیدش نسبت به بچهش عوض میشه.

من اگه میگم ضعف و فقر فرهنگی، منظورم روستایی‌ها نیستند. من بچه ی روستایی می‌شناسم باباش مجبورش میکرده پا به پای خانواده کار و مهارت های لازم رو یاد بگیره
و انجام بده. فقر فرهنگی توی بالا‌شهر تهران، اون شمالی‌ترین و پولدار‌نشین‌ترین بخشش هم به چشم میخوره.

میدونید چقدر سخته ی بچه، بچه ی طلاق باشه، نابینا هم باشه!؟ باور کنید نمیدونید.

 

منبع: محله نابینایان

پسندها (14)

نظرات (11)

:>بهاره جون:>:>بهاره جون:>
30 شهریور 98 12:01
😘😘😘😍😉
زهرا
پاسخ
حلــما خالدحلــما خالد
30 شهریور 98 12:11
واقعا بحثت منو ب فکر فرو برو عزیزم 
خیلی عالی بود ماشاءلله به این استعداد واقعا مشکلات نابیناها رو و اینکه چقدر گاهی سختشونه رو عالی نوشتی
امیدوارم همیشه شاد و موفق باشی تو دختر بی نظیری هستی زهرا جان👏
زهرا
پاسخ
ممنون حلما جان
بله خب. برای ما نابینا ها زندگی سخت تره.
ولی من دیگه عادت کردم
ممنون از لطفت
مـــبــےـنـــا✿●‿●✿مـــبــےـنـــا✿●‿●✿
30 شهریور 98 12:22
عزیزممم!!!واقعا حرفات تحت تاثیرم قرارداد،نمیدونم چی بگم کاملا حق باشمابود شرایطت رو عالی توصیف کردی...
ماهم انسانیم میتونیم درک کنیم ولی متاسفانه بعضی ها توانایی درک کردن رو دارن ومیتونن کاری هم انجام بدن اما اینکارو نمیکنن.‌..
ازبس به قول خودت پول دوست هستن
زهرا
پاسخ
دقیقا درسته. درد ما هم دلسوزی های بیجاست. هر کی در مورد می شنوه فقط بلده بگه آخی آخی. مثلا این حرفا چه دردی از ما دوا می کنه؟ به هر حال مرسی از نظرت مبینا جان
AryanaAryana
30 شهریور 98 14:44
مرسی زهرا جونم به خاطر این متن تاثیر گذار و عالیت کار خوبی کردی حرفای دلتو اینجا زدی قربونت. نزار هیچ وقت چیزی تو دلت بمونه خودتو اذیت نکن.شاید بعضی هابه نابیناها توجه زیادی نکنن ولی ما اینجا با آشنایی با تو فهمیدیم که ارزش نابینا ها خیلی بیشتر از این حرفاست.هر چی شد یادت نره ما هممون دوست داریم❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
زهرا
پاسخ
ممنونم عزیز دلم. آریانای مهربونم.
شما درک و شعور بالایی داری. خدا حفظت کنه و روزی بشه که موفقیتت رو ببینم.
منم همه شما رو مثل خواهرای خودم می دونم

🌼 نوشین 🌼🌼 نوشین 🌼
30 شهریور 98 15:33
زهرای عزیزم متن خیلی قشنگی نوشتی و واقعا تاثیر گذار بود🌸
جمله ای که توی وبلاگت نوشتی که نابینایی نا توانی نیست به نظرم خیلی درسته هرچند که یسری از آدما اینجوری فکر نمیکنن.شما توی وبلاگت نشون میدی که حتی اگر یک نفر نابیناهم باشه میتونه مثل بقیه زندگی کنه و استعدادهای زیادی هم داره ❤❤
موفق باشی زهراجونم😍
انشاالله موفقیت ها تو توی این وبلاگ ثبت کنی❤
 
زهرا
پاسخ
قربونت نوشین
خوشحالم که یه همچین افراد با فرهنگ و مهربونی هم مثل شما توی جامعمون هستن که میشه رو محبتشون حساب کرد
انشاالله توام توی تمام مراحل زندگیت موفق بشی عزیزم
fatemehfatemeh
30 شهریور 98 15:50
متنت واقعا عالی و تاثیر گذار بود زهرا جونم 😘👌💝💝
زهرا
پاسخ
ممنونم فاطمه جان
نازینازی
30 شهریور 98 23:14
عزیزمم متنت خیلی قشنگ همون طور که خودت میگی نابینایی ناتوانی نیستش میدونم یک سری از ادمای کوته فکر حرفایی بهت میزنن که ناراحتت میکنه اما تو به حرفشون توجه نکن به راه خودت ادامه بده ایشالله یک اینده عالی و فوق العاده در انتظارته من میدونم 😍😍
زهرا
پاسخ
فدای مرامت. مرسی.
انشاالله شمام توی همه مراحل زندگیت موفق باشی گل دختر

31 شهریور 98 11:40
ادم هایی که یک کم مشکل دارن از ادمای بی مشکل با استعداد ترن چون دلشون روشنه
زهرا
پاسخ
مرسی از نظر قشنگت

31 شهریور 98 11:40
😙😙😙
زهرا
پاسخ
مامان نرجس خانوممامان نرجس خانوم
31 شهریور 98 15:15
عالیه و باید تا عملی شدن طرز فکرت تلاش کنی در ضمن همین بودن تو اینجا خودش نشون دهنده اینه که نابینا بودن یا در کل معلولیت ضعف نیست و میتونه و حَقشه یه زندگی عادی رو داشته باشه
به امید موفقیتهای روز افزونت 😘
زهرا
پاسخ
ممنون از لطفتون و از نظر پر انرژیتون
آتریسا جونآتریسا جون
2 مهر 98 0:05
سلام عزیزدل
چقدر تاثیر گذار و محکم نوشتی
آفرین👏👏
تحصیلات من در یکی از رشته های توانبخشی ست
وخیلی مورد هایی دیدم که با معلولیت های خیلی بالا بدلیل توجه درست والدین تونستن مراحل زندگی رو مثل بقیه طی کنن البته خیلی سخت تر.
ارزوی موفقیت و پیشرفت در همه زمینه ها دارم واست
همیشه محکم و قوی باش 
زهرا
پاسخ
خوشحالم از اینکه با چنین خانم دانا و با فهم و شعوری مثل شما آشنا شدم. کاش همه همین طرز تفکر رو داشتن. به هر حال ممنون از این که به وبلاگ من سر زدین.