زهرا بانوزهرا بانو، تا این لحظه 17 سال و 2 ماه و 21 روز سن دارد
وبلاگ منوبلاگ من، تا این لحظه 3 سال و 8 ماه و 21 روز سن دارد

خاطرات یه دختر نابینا

نابینایی، ناتوانی نیست

فقط اومدم بگم هستم

1398/5/8 17:20
نویسنده : زهرا شجاعی
76 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دوستان.

خوبین؟

منم... هی... بدک نیستم.

امروز اومدم ببینم چند روزه پست نذاشتم.

دیدم فقط سه روز شده.

ولی چون قبلاً تند تند مطلب می نوشتم اینجا، این سه روز به نظرم خیلی زیاد اومد.

الانم حوصله چندانی نداشتم.

آخه این روزا...

یه تنبلی وحشتناک وجودمو گرفته.

تو این مدت هیچ کار خاصی نکردم. جز روزمرگی.

صبح که پا میشم، اول صبحونه و بعد فیلم دیدن و آهنگ گوش دادن و گاهی هم رمان خوندن و... تا شب.

در حالی که قبلاً خیلی فعال بودم. داستان می نوشتم، مطالب روانشناسی می خوندم، زبان تمرین می کردم، کتابایی که از شخصیتای بزرگ بودن و فایل صوتیشو گیر می آوردم گوش می دادم.

ولی حالا...

خودمم به شدت از وضع به وجود اومده ناراضی ام. ولی خب.

فقط اومدم که بگم آپم.

اما ایشالا به همین زودیا از این سستی و بی انگیزگی و بی حوصلگی در میام و به همون دختر شاد و پر تلاش قبل تبدیل میشم.

در آخر از همه اونایی که به وبلاگم میان، مخصوصاً اونایی که پست ها رو لایک می کنن ممنونم.

پسندها (6)

نظرات (3)

فاطمهفاطمه
8 مرداد 98 17:30
منم بی حوصله شدم فجییع
زهرا شجاعی
پاسخ
آره. بعضی وقتا آدم اینطوری میشه. نمیدونم چراااا.
حلــما خالدحلــما خالد
8 مرداد 98 19:32
سلام زهرایی جانم، افرین به این انگیزه
ولا این چند وقت کلا تابستون بی حوصلگی میاره منهم همیطور😉😄 
زهرا شجاعی
پاسخ
آره آبجی جون. ممنون که نظر دادی.
نرگسنرگس
9 مرداد 98 2:40
منم چند وقته همین جوری ام زهرا جان 😆
زهرا شجاعی
پاسخ
بله خاله جون. مرسی به وبلاگم سر می زنید