زهرا خانومزهرا خانوم، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره
وبلاگ جانوبلاگ جان، تا این لحظه: 3 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

روز نوشته های یه دختر نابینا

من به دستان خدا خیره شدم، معجزه کرد!

داستان فوق العاده زیبا و عبرت آموز

1398/9/9 12:37
نویسنده : زهرا‌بانو
34 بازدید
اشتراک گذاری

سه برادر مردی را نزد امیر المومنین حضرت علی علیه السلام آوردند و گفتند اين مرد پدرمان را کشته است.

امام علی (ع) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟

آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم. يکی از شترهايم شروع به خوردن درختی از باغ پدر اينها کرد، پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد، و من هم همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان زدم و او مرد.

امام علی (ع)فرمودند: حد را بر تو اجرا مي کنم. آن مرد گفت: سه روز به من مهلت بدهيد.
پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی به جا گذاشته پس اگر مرا بکشيد آن گنج تباه مي شود، و برادرم هم بعد از من تباه مي شود.
اميرالمومنین (ع) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را مي کند؟
آن مرد به مردم نگاه کرد و گفت اين مرد.
اميرالمومنين (ع) فرمودند: ای ابوذر آيا ضمانت اين مرد را مي کنی؟
ابوذر عرض کرد: بله اميرالمومنين
فرمود: تو او را نمي شناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا مي کنم!
ابوذر عرض کرد: من ضمانتش مي کنم يا اميرالمومنين.
آن مرد رفت . و روز اول و دوم و سوم سپری شد...
و همه مردم نگران ابوذر بودند که بر او حد اجرا نشود...
سرانجام آن مرد اندکی قبل از اذان مغرب آمد.
و در حاليکه خيلی خسته بود، به نزد اميرالمومنين علی(ع) آمد وعرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون تسلیم فرمان شما هستم تا بر من حد را جاری کنی. امام علی (ع) فرمودند: چه چيزی باعث شد تا برگردی درحاليکه مي توانستی فرار کنی؟

آن مرد گفت: ترسيدم که "وفای به عهد" از بين مردم برود.

اميرالمومنين(ع) از ابوذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟

ابوذر گفت: ترسيدم که "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم برود.

پسران مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از قصاص او گذشتيم... اميرالمومنين (ع) فرمود: چرا؟

گفتند: مي ترسيم که "بخشش و گذشت" از بين مردم برود.

 

پسندها (7)

نظرات (5)

مـــبــےـنـــا✿●‿●✿مـــبــےـنـــا✿●‿●✿
9 آذر 98 12:48
چه قدر قشنگ ودلنشین بود زهراجووون
زهرا‌بانو
پاسخ
مرسییی عزیزم
★مادر بزرگ★★مادر بزرگ★
9 آذر 98 14:08
احسنت خوب بود پند اموز 🙏
زهرا‌بانو
پاسخ
ممنون مامان بزرگ جون
:>بهاره جون:>:>بهاره جون:>
9 آذر 98 15:14
بسی زیبا😘
زهرا‌بانو
پاسخ
بسی ممنون
p♥️nte♥️p♥️nte♥️
9 آذر 98 19:07
چقدر قشنگ بود هنرررررررمند 😍😍😍
زهرا‌بانو
پاسخ
مرسی خوشگل خانوم
مامانیمامانی
10 آذر 98 7:17
خیلی قشنگ بود😊
زهرا‌بانو
پاسخ
ممنون عزیزم