زهرا خانومزهرا خانوم، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره
وبلاگ جانوبلاگ جان، تا این لحظه: 3 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

روز نوشته های یه دختر نابینا

من به دستان خدا خیره شدم، معجزه کرد!

یک سرود کودکانه زیبا

بسم الله الرحمن الرحیم   وَجَعلنا مِن الماِ کُلِ شَیٍ حَی از آب هر چیزی را زنده گردانیم     آب این دونه های ریزه. ریز ریز ریز. که از ابر می ریزه. ریز ریز ریز. قطره های بارونه هدیه آسمونه. هر قطره زلالش. روی گُلاس جایش. وقتی بارون می باره، پاکیزگی می اره. باغچه ها خوشحال می شن. پروانه ها شاد می شن. آبای برف و بارون، که ریخته از آسمون، میرن به سمت رودا. رودخونه ها دریا ها. آفتاب روشون می تابه. گرمی و نور می اره. می رن دوباره بالا. می سازن ابر ها را. باز هم بارون می باره. خوشحال می شیم دوباره. باز هم بارون می باره خوشحال می شیم دوباره. هم...
12 دی 1394

اولین پست

می توان سکوت را شکست...   می توان بدون دست هم، عکس زندگی کشید و یادگاری های جاودانه آفرید...   می توان بدون پا دونده شد و به هر طرف سفر نمود...   می توان بدون چَشم، به آسمان نگاه کرد و قدرت خدای رو نظاره کرد...   و شِکوِه های دل، به نزد او گشود و با فرشتگان، نوای زندگی سرود...   اگر به اطراف خود عمیقاً بنگرید، زیبایی های خلقت و جهان هستی را بهتر مشاهده می کنید. یک روز مادرم که از جانم هم بیشتر دوستش دارم به من گفت: [راز خدا].   من علت این گفته اش رو ازش پرسیدم؟ به من چنین پاسخ داد:"دخترم، علت اینکه من گفتم تو راز خدایی اینه که وقتی به تو نگاه می کنم، احساس لذت عج...
5 دی 1394
1