زهرا بانوزهرا بانو، تا این لحظه 17 سال و 2 ماه و 21 روز سن دارد
وبلاگ منوبلاگ من، تا این لحظه 3 سال و 8 ماه و 21 روز سن دارد

خاطرات یه دختر نابینا

نابینایی، ناتوانی نیست

خدایا! آرامشم تویی!

الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

-----

سلام.

به وبلاگ من خوش آمدید.

من زهرا شجاعی، یه دختر نابینا هستم. نابینای کامل.

اینجا گاهی دل نوشته و گاهی خاطرات دنیای نابینایی ام رو می نویسم.

خوشحال میشم به پست های من نظر بدین.

راستی... (کپی برداری از این وبلاگ ممنوع)

-----

من به دستان خدا خیره شدم، معجزه کرد!

happy anniversary to my aunt Leila

A wedding anniversary is the celebration of love, trust, partnership, tolerance and tenacity. happy anniversary سالگرد ازدواج، جشن عشق، صداقت، همراهی، بردباری و استقامت است. سالگرد ازدواجت مبارک! *** A successful marriage requires falling in love many times, always with the same person. happy anniversary در یک ازدواج موفق باید بارها عاشق شد …. همیشه هم عاشق همان یک نفر! سالگرد ازدواجتون مبارک! *** May love continue to illuminate your lives for ever and ever Happy Anniversary to both of you ای کاش عشق برای همیشه و تا ابد زندگی تون را روشن کنه. سالگرد ازدواجتون مبارک! *** خاله جان، خاله لیلای عزیزم، سالگرد از...
26 شهريور 1398

تولده هستی

سلام دوستای خوبم. امروز تولد 13 سالگی دختر عمه ی منه. من دیروز به بابا و مامان گفتم تولدشه و تصمیم گرفتیم براش یه کیک درست کنیم و سورپرایزش کنیم. بابای مهربونم براش تدارک یه کیک خوشگل رو دید. حالا عصر که تزئینش کردیم عکسشو میذارم. هستی جون تولدت مبارک. انشاالله یه روز خوشبختیتو ببینیم.  
23 شهريور 1398

شام غریبان

عجب لحظات غریبیست این شام غریبان. نمی دونید چقدر دلم گرفته. دلم هوای غصه داره. هوای گریه. انگار به همه جا گرد غم پاشیدن. دیروز که رفته بودیم بیرون، مامان می گفت انگار تو شهر خاک مرده پاشیدن. اینقدر که هوا بوی ماتم گرفته و شهر غمگینه. آره. دل خیابونا هم الان غم داره. غم بی بی زینب. غم حضرت رقیه ی کوچولو که از غم پدر دق کرد. می دونین، دل منم غم داره. یه غم بزرگ. یه غم سنگین. خدایا بغض دارم. می خواهم مثل آسمان ببارم. ولی می دانم که حتی اگر مانند باران هم بشوم، نمی توانم داغی که یزیدی ها به دل اهل بیت و عاشقان آن ها گذاشته اند را کم کنم. خدایا در این وقت عزیز به همه صبر بده و حاجت روایشان کن. آمین.   ش...
19 شهريور 1398

عاشورا و تاسوعا

هر شب می خونم باشور و نوا، کربلا می خوام ابوالفضل ذکر سجود نمازم شده :کربلا می خوام ابوالفضل جدایی هم حدی داره آقام، کربلا می خوام ابوالفضل ابوالفضل کربلاییم کن .ابوالفضل نینواییم کن نفس نفسم ذکر کربلاست ،کربلا می خوام ابوالفضل عشق من فقط گنبد طلاست ،کربلا می خوام ابوالفضل قسمتم بکن تا بیام حرم، کربلا می خوام ابوالفضل جون و زندگیم نذر روضه هات ،کربلا می خوام ابوالفضل ابوالفضل کربلاییم کن .ابوالفضل کربلاییم کن ابوالفضل نینواییم کن .ابوالفضل نینواییم کن ***** تاسوعا و عاشورای حسینی بر تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد.
18 شهريور 1398

در وصف حضرت علی اصغر (ع)

هنگامى که همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، نداى غریبانه امام بلند شد : « آیا حمایت کننده اى هست تا از حرم رسولخدا صلى الله علیه و اله و سلم حمایت کند؟ آیا فریادرسى است که براى امید ثواب ما را یارى کند؟ ». وقتى که این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صداى گریه و شیون آنها بلند شد، امام کنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود : فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم، کودک را گرفت، همین که خواست ببوسد حرمله تیرى به سوى گلوى نازک او رها کرد، آن تیر به گلوى او اصابت نمود، و سرش را ذبح کرد . امام حسین علیه الس...
16 شهريور 1398

تقدیم به مادر عــــــزــــــیــــــز تر از جـــاـــنـــم

مادر مهربانم، سلام! گرمابخش دنیایم، سلام! تنها دلیل زندگی ام، سلام! فقط 1 ماه به میلاد باشکوه تو مانده. 1 ماه به قشنگترین روز در زندگی من. عزیز قلبم! حالا که سرشار از احساسم، حالا که عاطفه ام به غلیان در آمده، می خواهم برای تو بنویسم. برای تو که صدایت واسه من آنقدر روح نواز و آرامشبخش است. گرچه کلمات از وصف تو و مهربانی ها و فداکاری هایت قاصر اند. مادر قشنگم! این را بدان که تنها دخترت زهرا تو را می پرستد. بابت تمام زحماتت، بابت تمام آن شب هایی که بر بالین من بیدار نشستی، بابت تمام این سال ها که به خاطر من سختی کشیدی، ازت ممنونم. بهشت زیر پای توست مادرم. این یک حقیقت است. زیرا تو از همه خوشی های عالم گذشتی تا من ...
13 شهريور 1398

مدرسه

سلام. بچه ها باید حرف بزنم. هیچ جا مثل اینجا رو نداشتم که بگم. اعصابم خرده. خواهشاً یه کم دلگرمی بدین. فقط 20 روز تا شروع مدرسه ها مونده. پارسالم با کادر مدرسه ام سر یه مسئله ای مشکل پیدا کردیم. همون سختگیری مزخرفی که در مورد ثبت نام نابینا ها انجام میدن و چیزای دیگه. حالا مامانم می خواد مدرسه ام رو عوض کنه. توی سال دوازدهم، سخت ترین و مهم ترین سال تحصیلی. برای رشته ما هم (یعنی رشته کامپیوتر و شاخه کار و دانش) مدرسه های دخترونه زیادی وجود نداره اینجا. حالا مامانم یدونه پیدا کرده ها. ولی نمی دونم چه جوریه که مدرسه اش. یعنی استرس دارم شدیداً. دعا کنید مدرسه خوبی باشه. امسال سال آخرمه. خیلی برام مهمه که...
11 شهريور 1398

آغاز محرم

رقیه واسه آب بیداره امشبو، رقیه واسه آب بیداره امشبو. بگو چی من بدم جواب زینب و؟ بگو چه جوری من به خیمه ها برم؟ بگو چه جوری من به خیمه آب بدم؟ خودت بهم بگو بی تو کجا برم؟ امان امان امان، آقام حسین حسین غریب کربلا، آقام حسین حسین ای شاه کربلا، آقام حسین حسین کی پاره کرده مشکت و داداش داداش؟ کی در آورده اشکتو داداش داداش؟ کی در آورده اشکتو داداش داداش؟ امان امان امان، آقام حسین حسین غریب کربلا، آقام حسین حسین ای شاه کربلا، آقام حسین حسین آب نمی خوایم، فقط تو باش، داداش داداش آب نمی خوایم، فقط تو باش، داداش داداش ***** آغاز ماه محرم، ماه سوگواری و سیاهپوش شدن تمام عالم رو به همه تسلیت میگم. ...
10 شهريور 1398

خداحافظی موقت

سلام. حالتون چطوره؟ اومدم کمی باهاتون درد و دل کنم. اینکه آدم به اشتباهش اعتراف کنه واقعاً جرئت می خواد. اونم تو یه فضای عمومی که همه می خوننش. ولی من میگم. چون این کارو نشونه شکستن غرور نمی دونم. راستش من تو تابستون 98 اصلاً از خودم راضی نبودم. همش وقتمو به وبگردی و واتس اَپ و چرت و پرت گذروندم. در حالی که وقتو به بطالت گذروندن درستش نیست. چون میگن وقت طلاست و باید ازش خوب استفاده کرد. من تابستون 97، 96 و حتی 95 خیلی خیلی بهتر بودم و کارهای واقعاً مفید انجام دادم. 6 تا رمان کامل و یکی هم نصفه نوشتم. چهار تاشونم ویرایش کردم. اینا رو نمیگم که از خودم تعریف کرده باشما. نه. ولی می دونین رمانام چند صفحه ای بودن؟ 170، 200، 31...
7 شهريور 1398